|
|
|
سر به سر "سر"
|
خیلی وقت بود که میخواستم سرم و بغل کنم و بهش خستی نباشی بگم گر چه ته دلم می دونم هر چی میکشم از" دست " همین " سره" . هفته پیش باهاش حرف زدم درد دل کردیم و خلاصه به " فکراش" خندیدیم .بهش گله کردم که چرا نمیزاره بخوابم و اون هم جواب داد بس که اراجیف میریزم توش, مجبوره که تا آخر شب کار کنه. "سره" منطقیه, یه ربع که باهم حرف زدیم قبول کرد که بعضی اوقات به یه چی گیر میده و البته قرار شد من هم هر جفنگی رو به خوردش ندم. |
|
Monday, January 16, 2006
|
| |
|